آدرس جدید و فیلتر نشدۀ وبلاگ در حال حاظر : www.jno.blogfa.com

فردا روزی بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشیم . با اینکه خیلی دوست داشتم جنگ رو از نزدیک احساس کنم اما خیلی نگران بودم شاید به خاطر این بود که از مرگ میترسیدم . اتفاقا از بین زندانیها چندتا خانم بودن که قرار بود فردا صبح اعدام بشن . جرم اکثرشون سیاسی بود . و بعضی هاشون هم مجرد بودن (همینطور که میدونین اعدام خانمهای مجرد طبق قوانین نانوشته جمهوری اسلامی ایران ممنوعه) شب بعد از شام و خوندن دست جمعی دعای کمیل ، رئیس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : برای برادرانی که فردا به سلامتی عازم جبهه هستند خبر خوبی دارم . امشب شبی هست که میتونن از بین زنان مجردی که قراره فردا اعدام بشن اونی رو که مایل هستن انتخاب کنن و حاج آقا رضایی هم تشریف آوردن تا هر زنی رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربیارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست…حالا برای سلامتی امام و اسلام صلوات جمیع خطب کن و…
برای یک لحظه هراس عجیبی تمام تنم رو فرا گرفت . اصلا فکر نمیکردم شبی که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسی هم باشه . به سمت سالنی رفتیم که دختران زندانی اونجا به صف ایستاده بودند . جالب اینکه بعضی بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که این کار رو انجام بدند اما برخی ها با اینکه مجرد هم بودند نیامده بودند . با دید دخترها یک لحظه میخواستم برگردم . اما سهیل که یکی از دوستام بود و سه چهار سالی سنش از من بیشتر بود گفت کجا میری مجید. وبا خنده ادامه داد نکنه میخوای ناکام از دنیا بری؟!از این شوخیش اصلا خوشم نیومد اما هرچی بود وسوسه شدم که بمونم . در نهایت هر کدوم از بچه ها دختری رو انتخاب کرد و حاج آقا رضایی که روحانی زندان بود یکی یکی دخترا رو به عقد چند ساعته بچه ها در می آورد.یادمه بعضی از دخترا راضی به این کار نبودن اما چاره ای نبود. محال بود رئیس زندان اجازه بده دختری باکره اعدام بشه. تقریبا برای هر کدوم از ما یک دختر میرسید.نوبت من شد. دختری که انتخاب کرده بودم چهره معصومی داشت اسمش لیلا بود . حاج آقا رضایی صیغه عقد رو خوند و منو لیلا حالا زن و شوهر بودیم. اونم چه زن و شوهری…زنی که قرار بود فردا صبح اعدام بشه.
از لیلا پرسیدم به چه جرمی به اعدام محکوم شده ؟ گفت یک روز به همراه دوستش در یکی از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ریختن تو خونه و همشون رو گرفتن.میگفت که برای اولین بار بوده که تو جلسات سیاسی شرکت میکرده و فکر نمیکرده که روزی همچین اتفاقی براش بیفته.ازم خواست که کاری براش بکنم.اما من فقط یک مامور بودم .چه کاری میتونستم بکنم.کاری براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر میکردم لازمه امثال لیلا قربانی بشن تا اسلام پایدار بمونه.بهترین و سخت ترین شب زندگیم همون شبی بود که تو زندان با لیلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح لیلا رو بوسیدم و ازش خداحافظی کردم.گفتم حلالم کن شاید شهید بشم
.لیلا سرشو پایین انداخت و هیچی نگفت.چند دقیقه بعد از پنجره میدیدمش که اونو همراه بقیه زنها به سمت اعدام میبرن.لیلا اولین دختری بود که باهش بودم بخاطر همینم برام خیلی سخت بود.اون روز عازم جبهه شدم.چند وقت بعد از بعضی بچه ها که تو زندان بودند شنیدم که وقتی پدر و مادر لیلا برای تحویل گرفتن جنازه اش اومده بودن ۱۳۰۰ تومن از طرف دولت بهشون میدادن و میگفتن دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش…
بر گرفته از واقعیت!
کتابی که در آینده برای دانلود در وبلاگ قرار می دهم:
بعد از اتمام سه قسمت کتاب کتاب اسلام و مسلمانی کتاب حقیقت ساده از خانوم منیره برادران(م.رها) اپلود می شود ۳۰ صفحۀ اول این کتاب درحال حاضر قابل دانلود می باشد در صورت تمایل به دانلود کامل کتاب هفته های آینده به وبلاگ بیاید
دانلود 30 صفحۀ اول کتاب با فرمت pdf
*این کتاب را در هفته های آینده در همین قسمت دانلود نمایید
خاطر نشان می کنم که مسعود انصاری یکی از نویسندگان معاصر و یکی از مخالفان سر سخت دین و دین داری است...
برای سهولت در دانلود این کتاب که حجم کل آن بیش از ۱۵MB است را به سه قسمت 250 صفحه ای تقسیم نموده ام که در حال حاظر قسمت اول و قسمت تست کتاب آمادۀ دانلود است.
30صفحۀ اول کتاب با جحم 680KB با فرمت pdf
قسمت اول کتاب با فرمت pdf
*برای دریافت قسمت های بعدی کتاب تا یک هفتۀ آینده به همین قسمت مراجعه کنید.
راستش من کتابی را که قبلا آپلود کردم را آپلود نمی کنم فقط یک کتاب را آن هم به دلیل این که در گذشته بر روی این کتاب رمز گذاشته شده بود که موجب سخت شدن کار دوستانم می شد باور کنید وقتش نیست و کتابهایی را که من بر روی این وبلاگ می گذاشتم در مدت کوتاهی در اکثر وبلاگهای کتاب دیده می شد پس می توانید به همان وبلاگها یا سایت ها مراجعه کنید چون مطمعا باشد من همه ی این کتاب ها را ابتدا اسکن کرده و سپس به pdf تبدیل می کنم که این کار از عهدۀ کمتر کسی بر می آید و دوستان همیشه بدون ذکر منبع کپی برداری می کنند. امید وارم با قرار دادن کتاب های جدید که اکثرا در موضوع دینی است رضایت شما دوستان را شاهد باشم.
نرم افزار فیلترشکن جدید Gpass با امکانات فوق العاده را برای شما آپلود کردم لذت ببرید
و یک سایت فیلترشکن: www.pleaseread.info
از اینترنت آزاد لذت ببرید...
در کشوری که بزرگترین گناه عقیده ی شخصی هست کسی انتظاری جز نابودی و عدم پیشرفت را انتظار ندارد رهبران ایران همه دیکتاتور هستند این مساله همیشه در خون ما بوده است 2500 سال پادشاهی هیچ وقت شخصیت اول مملکت توسط مردم تایین نشده و این نشانه ای از جهان سومی بودن است همیشه شخصیت اول مملکت عقاید شخصی خودش را بر تک تک مردم اعمال کرده است و می کند دین در حال حاضر بزرگترین عقیده ی شخصیت های جامعه ی ما شده است تا جایی که حتی انسان ها را بر طناب دار هم اویزان می کنند. مگر اعتقاد داشتن به خدا یا نداشتن آن اینقدر مهم است که شما به خاطر آن قتل انجام می دهید؟ محمد امین ما که انقدر در سر نماز و کوفت و زهر مار به آن سلام می فرستیم نتوانست ارزش آفریده های خداوند را یکی جلوه دهد ، نتوانست بفهماند که ای ایوهن ناس زن مرد یکی هستن سیاه و سفید یکی هستند ان برده ای که ما آزاد می کنیم واقعا ازاد است و ارزش و برابراش با ما یکی است هر دو از خاکیم کنیزها مسعول ارضا کردن ما را ندارند دختر 6 ساله که به عقد من پیرمرد درامد بعد از مرگ من چه می کند...نتوانست و نخواست کاری که یک انسان معمولی در سال 1865 در امریکا انحام داد را انجام دهد و هم چنان قانون هایی برای برده داری تایین می کرد! این یک عقیده یک باور یک اعتراض به همه چی مملکت است چرا که فردی که به عنوان شخصیت اول مملکتی تایین شده خود را نایب فردی می داند که 1300 سال پیش از نظر ها غیب شده است و انقدر به خودش مقرور شده که اگر مهدی هم ظهور کند برای حفظ جاه و مقام خود و خون ریختنش قداره می کشد و خون آن را می ریزد ... این روز ها لفض مقام معظم رهبری توفیقی با علاحظرت نمی کند! چرا که ما ایرانی ها تلسم شده ایم که تا عبد این الفاض زشت و کثیف که بوی نکبت می دهند را تحمل و استفاده کنیم برای ما رسم شده است که عکس علاحضرت ها و مقام معظم رهبری ها بر دفتر کار و کلاس های درس و دانشگاهمان باشد تا همیشه یادمان باشد ولیی داریم که تنبیهش مرگ و خون ریختن است ولیی که اگر روزی بر علیهش حرفی بزنی یا کفشی به سویش پرت کنی نسلت را خوشک می کند و ساواکی ها یا اطلاعاتی ها را سرت می ریزد... دیگر عرضی ندارم جز طلب دعا و ارزو.
درود بر تمام انسان های آزاده و آزاد اندیش چه مسلمان چه مسیحی چه یهودی چه بهایی و چه بی دین و چه ...
ما هستیم! حرکتی قدرتمند و مردمی...
من کتاب سونای زعفرانیه را شاید ۲ سال پیش برای اولین بار اسکن شده بر روی وبلاگ قرار دادم حالا که ۲ سال می گذرد باز هم دوستان در پی دانلود این کتاب برای من نظر می دهند و پیگیر خرابی لینک آن می شوند به نظرم ان داستانها و روایت هایی معشوقه ی سعید امامی که روزی برای علیرضا نوری زاده باز گو کرده است هیچ گاه کهنه و قدیمی نمی شود و برای مردم ایران این حرفا که گاه بوی شکنجه های ساواک را می دهد قدیمی نیست با این تفاوت که این شکنجه ها در دولت اسلامی و زیر سایه اسلام انجام می گرفته همان گونه که در کتاب فلاهیان مردی برای تمام فصول جنایت می خوانیم و در فیلمی که از بازجویی سحر امامی دیدیم... در سی یمین سال تولد جمهوری اسلامی بهتر است نگاهی به گذشته بیندازیم در این ۳۰ سال هر گاه با دیدی باز به انقلابمان فکر کردیم جز مذهبی دروغین که حال هر ایرانی را در این سی سال از اسلام به هم زده است تغییر نمی بینیم...
دانلود کتاب ارزشمند سونای زعفرانیه با فرمت PDF و با حجم 8 مگابایت به صورت کامل(بدون رمز)